ابوالقاسم رادفر
مقدمه 21
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي )
شريعت كجا يافت نصرت مگر * ز بازوى خنجر گذار على هميشه ز هر عيب پاكيزه بود * زبان و دو دست وازار على شمشير على ( ع ) حامى و مددكار قرآن كريم و شريعت اسلامى بود و بعد از پيغمبر اسلامى هيچ نظيرى نداشت و همواره نبى را مددكار و همكار بود . بر سر لشكر كفّار به هنگام نبرد * چشم تقدير به شمشير على بود قرير روز صفّين و به خندق به سوى ثغر جحيم * عاصى و طاغى را تيغ على بود مشير حضرت على ( ع ) بعد از پيامبر ( ص ) از همه شجاعتر و بىباكتر و كريمتر بود و از هر لحاظ بر همه برترى داشت : جز كه على ( ع ) را پس از رسول ( ص ) كرا بود * تيغ گران و دل قوى و كف راد « 27 » ناصر خسرو شيعه و مبلّغ تشيّع بود و مهّمترين دلايلى كه شيعيان براى اثبات خلافت و اولويت حضرت على ( ع ) ياد كردهاند را در ديوان خود آورده است از جمله : 1 - تصريح و تنصيص پيغمبر به ولايت حضرت على ( ع ) در غدير خم : پس از خطبهء غدير خُم شنيدى * على او را ولى باشد به پيمان 2 - خويشاوندى و نزديكى حضرت على ( ع ) با پيغمبر ( ص ) 3 - احاديثى كه از پيغمبر دربارهء على ( ع ) روايت شده مانند : « على منّى بمنزلة هرون من موسى الّا انّه لا نبى بعدى » جز او دانى كرا هارون امّت * چو باشد مصطفى فرزند عمران و همچنين : « انا مدينة العلم و على بابها فمن اراد العلم فليأت الباب » در بود مر مدينهء علم رسول را * زيرا جز او نبود سزاى امانتش گر علم بايدت به در شهر علم شو * تا بر دلت بتابد نور سعادتش و نيز : يا على انت قسيم الجنّة و النار : قسمت نشد به خلق درون دوزخ و بهشت * بر كافر و مسلمان الّا به قسمتش و . . . بنابر ادلّهء فوق ، او مذهب شيعه را حق مىداند و همه را به آن مذهب مىخواند : زاب خرد گر خبرستى تو را * ميل توزى مذهب شاعيستى « 28 » ناصر خسرو معتقد است كه « فقط خاندان علىاند كه مىتوانند عهدهدار تأويل شوند و
--> ( 27 ) . همان ، صص 332 - 336 . ( 28 ) . يادنامهء ناصر خسرو ، صص 496 - 497 .